|
|
|
|
|
روزی خدای خوبی و خدای بدی بر قله ی کوهی به یکدیگر رسیدند پس خدای خوبی گفت : صبحت بخیر برادر ، خدای بدی در پاسخ سخنی نگفت . خدای خوبی ها گفت : ای همراه به نظرم می آید که امروز آشفته ای . خدای بدی گفت : آری بسیار افسرده ام چرا که مدتی است که خلق میان من و تو فرق نمی گذارند و بسیار می شنوم که مرا به نام تو صدا می زنند و من از این که نام تو بر من نهند خشنود نیستم . خدای خوبی ها گفت : این چیزی است که هر روز برای من نیز پیش می آید بسیاری از مردم مرا تو پندارند و به نام تو صدا می زنند . جبران خلیل جبران
------------------------------------------------------ همینجوری : خبر رسمی کاندید شدن خاتمی باعث گذاشتن این پست شد ، حالا چرا این متن بالا خدایش خودم هم نمی دونم این اولین چیزی بود که بعد از خبر به ذهنم رسید . شاید ذهنم خیلی آشفته هستش . شاید ...
|
||